شما سردار سلیمانی نیستید!!
شما سردار سلیمانی نیستید!!
حاج قاسم میگفتن: یک بار از ماموریت برمیگشتم، منتظر نماندم که ماشین بیاد دنبالم. از فرودگاه مستقیم سوار تاکسی شدم، راننده تاکسی جوانی بود که نگاه معنا داری به من کرد
به او گفتم: «چیه؟ آشنا به نظر میرسم؟» باز هم نگاهم کرد، گفت: «شما با سردار سلیمانی نسبتی دارید؟ برادر یا پسر خالهی ایشان هستید؟»
گفتم: «من خودم هستم.»
جوان خندید و گفت: «ما خودمون اینکارهایم شما میخواهی مرا رنگ کنی؟»
خندیدم و گفتم: «من سردار سلیمانی هستم.»
باور نکرد. گفت: «بگو به خدا که سردار هستی!»
گفتم: «به خدا من سردار سلیمانی هستم.»
سکوت کرد، دیگه چیزی نگفت. گفتم: «چرا سکوت کردی؟»
حرفی نزد
گفتم: «زندگیت چطوره؟ با گرانی چه میکنی؟ چه مشکلی داری؟»
جوان نگاه معنا داری به من کرد و گفت: «اگه تو سردار سلیمانی هستی، من هیچ مشکلی ندارم!»